دلتنگ عزیزترین خاطره ام هستم ...
ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۳٠  

 

 

* عاشقانه  صدایش  نزن ! شاید  نمیفهمد .

*استعداد  بعضی دلها فقط دوست داشتن است .

*گفتم تب همیشگی ام بالاست ؟ دکتر دوباره نام  مرا  پرسید !

 با آنکه لای نسخه نمی پیچید.

.......................................................................................................................

تناقض :

 گاهی دل  نیمه  عاقلم  میرقصد

عاشق شده در مقابلم  میرقصد

چندیست دچار این تناقض شده ایم

من مرثیه خوانده و دلم  میرقصد

 

 

....................................................................................................................

واما غزل :

شب خاطرات  عزیز  دبستانی ام  را

شب نا خودآگاه و بدخیم  عرفانی ام را

طلوعم تویی میتوانی مجابم کنی تا

 بگویم غزلواره های پشیمانی ام را

تو جغرافیای ضمیر مرا نقشه بودی

دهن دره ها و گسلهای پیشانی ام را

بخوانم کمی صادقانه کمی کودکانه

تحمل کن این شیطنتهای  پنهانی ام را

تو یاد آور عصر بی درد تاریخ شعری

غزل  کن تصاویر سبک خراسانی ام را

چه خرگوش وار از دل قطبی ات دل نکندم

فرو رفته ام  خوابهای زمستانی ام را

همین زنگ آخر قرار است  املا بگیری

بیاموزم آیا  غلطهای نادانی ام را ؟ 

......


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱۳  

 (( من ))


 اول خدا بعد تو


 من این میان چه میکنم ؟

---------------------------------------


 ( جنوب تنهایی )


تو شاعر خوبی باش
اصلا به هر دلیلی که میخواهی
شاعر خوبی باش
می دانم بی شک شمال او از جنوب من رنگین تر است
به این حسادتهای کودکانه مربوط نیست
وقتی راه دور باشد و من کودک تر از خیال تو باشم
قرارمان همانجا ، همان ساعت ، همان ...
نترس من سالهاست دیر رسیده ام
و تو آنقدر پنهانی که دست شعرهایم
دیگر به تو نخواهد رسید ، نه نمی آیم
تو شاعر خوبی باش
من جنوب تنهایی را از تو خواهم سرود
 
-------------------------------------


(( شب غزل ))

    باور کنید  شب  ؛ غزلم را  اجیر  کرد     

کار تو  بود عشق مرا  هم اسیر  کرد


اصلا همیشه  سر به هوا بودنم   قبول 

کی آن نگاه ساده مرا سر به زیر کرد؟


هرگوشه ای برای خودش یک حکایت است

یک گوشه چشم ساده مرا گوشه گیرکرد

 

 ماشین و  بوق  بوق  عروسی  وسال نو

سالی  که   کودکانه مرا  با تو  پیر کرد


امشب  عروس قصه مان کشته   میشود 

درشعر ساده ای    که مرا هم اجیر کرد


دیدی  چقدر  ساده به  نفرین کشیده  شد 

 دستی که دستهای مرا از تو سیر کرد


دست تو نیست!دست خودم نیست! دست کیست ؟   

دستی که   عاشقانه  مرا  دستگیر کرد 


 
فروردین ۱۳۸۷


کلمات کلیدی: