هر فصل یک دیدار یک دیدار باتو ...
ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٥  

 

بلاخره  فرصتی شد تا دست نوشته های این  چند سال را  در مجموعه ای  تحت عنوان  (( چیزی نمانده است بگویم برای تو ))  به چاپ برسانم  نمیدانم  یک شاعر باید ازچاپ کتابش  خوشحال باشد و آن رابه فال نیک بگیرد  یا نه ؟! یا اصلن  چه احساسی باید داشته باشد !به هرحال  این مجموعه شامل  54  غزل   و 27  رباعی است که توسط انتشارات  فصل پنجم تهران  به چاپ رسید که جا دارد همین جا از زحمات  آقای پرویز بیگی حبیب آبادی  تشکر کنم  هرچه  هست  کارهای این  مجموعه دلنوشته های  سالهای دور و نزدیکی است  که شاید هنوز هم  نیاز به پرداخت  داشته باشند و مطمئنا" خالی از اشکال  نیستند.
به همین دلیل  بسیار  مشتاقم از  راهنمایی ها  ونظرات دوستان بهره مند شوم ..

و دیگر اینکه (( چیزی نمانده است بگویم برای تو ))

غزلی  قدیمی ویک رباعی  از همین مجموعه تقدیم به بهانه غزلهایم :

 

 

 

 

دیگر بس است این همه افسون ودلبری

با این حساب راه به جایی نمی بری

 

 

میخواهم از نگاه تو اینبار بگذرم 

با یک نگاه بی رمق و سرد وسر سری

 

 

گنجشک من برای تو این خانه تنگ بود ؟

یا نقشه بود اشک مرا در بیاوری

 

 

آخر چطور دانه بریزم برای تو

 وقتی به روی شاخه همسایه می پری ؟

 

 

شاید بدون دغدغه پیدا کنید زود

یک آسمان تازه ویک جای بهتری

 

 

حالا کجا بمان و غزل را تمام کن

اصلن درست نیست که اینگونه بگذری

 

 

خلقم به تنگ آمد وحرفی زدم ولی !

فردا به این درخت شکسته بزن سری

 

 

***

رباعی  

 

وقتی نه سلام و نه جواب و خبری !

یعنی که قرار نیست با من بپری

 

 

ای کاش که من غریبه بودم با تو

انگار تو با غریبه ها خوبتری 

 


کلمات کلیدی: