محرم ...
ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢٠  

 چند رباعی قدیمی به حرمت ماه عشق و شهادت :

آنجا که وداع خواهری دیدن داشت

یک لحظه درنگ هم پرستیدن داشت 

آنجا که گلو حسین و لب زینب بود

حقا که رگ بریده بوسیدن داشت

***

خورشید نشست وشهر را گرم نکرد

معصومیت گلو دلی نرم نکرد

آن روز خدای عشق خود شاهد باش

تیری زگلوی کودکی شرم نکرد

***

مردی که کتاب عشق را میداند

دستی که حساب عشق را میداند

این مشک که سقای محرم دارد

انگار که آب عشق را میداند

***

نام تو که عشق ناب دارد عباس

خاصیت آفتاب دارد عباس

ماتشنه یک جرعه سخاوت هستیم

مشک تو هنوز آب دارد عباس ؟

***

لطف و کرمش سفره بازی دارد

هرسینه به لطف وی نیازی دارد

(( یا حضرت عباس )) خدا میداند

در ذکر مبارکش چه رازی دارد

...............................................................................................

دل دل نکن ماه  ...

دل به اشارت ستاره بسته ای ؟

در حوالی بی غروب این کهکشان

هنوز بادهای موسمی عزیزی

برمی خیزد

وتاج تو

آه تاج پر غرور تو

ای عروس آسمان

شاید با این چرخشهای نابهنگام

به مو هبتی ابدی بدل شود

از این همه چراغ این همه بوق

و شادی های عروسکی اهالی

قند در دل عابران آب خواهد شد

دل دل نکن ماه

زمین به منزلگاه خود خواهد رسید

و مرکب راهوار تو

با بوی ترانه و آهنگهای

عصر پنجشنبه مرا تا جوشش ناگهان شعر

بر مزار خودم خواهد رویاند

دل دل نکن ماه

............................................................................

 


کلمات کلیدی: