ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱۳  

 (( من ))


 اول خدا بعد تو


 من این میان چه میکنم ؟

---------------------------------------


 ( جنوب تنهایی )


تو شاعر خوبی باش
اصلا به هر دلیلی که میخواهی
شاعر خوبی باش
می دانم بی شک شمال او از جنوب من رنگین تر است
به این حسادتهای کودکانه مربوط نیست
وقتی راه دور باشد و من کودک تر از خیال تو باشم
قرارمان همانجا ، همان ساعت ، همان ...
نترس من سالهاست دیر رسیده ام
و تو آنقدر پنهانی که دست شعرهایم
دیگر به تو نخواهد رسید ، نه نمی آیم
تو شاعر خوبی باش
من جنوب تنهایی را از تو خواهم سرود
 
-------------------------------------


(( شب غزل ))

    باور کنید  شب  ؛ غزلم را  اجیر  کرد     

کار تو  بود عشق مرا  هم اسیر  کرد


اصلا همیشه  سر به هوا بودنم   قبول 

کی آن نگاه ساده مرا سر به زیر کرد؟


هرگوشه ای برای خودش یک حکایت است

یک گوشه چشم ساده مرا گوشه گیرکرد

 

 ماشین و  بوق  بوق  عروسی  وسال نو

سالی  که   کودکانه مرا  با تو  پیر کرد


امشب  عروس قصه مان کشته   میشود 

درشعر ساده ای    که مرا هم اجیر کرد


دیدی  چقدر  ساده به  نفرین کشیده  شد 

 دستی که دستهای مرا از تو سیر کرد


دست تو نیست!دست خودم نیست! دست کیست ؟   

دستی که   عاشقانه  مرا  دستگیر کرد 


 
فروردین ۱۳۸۷


کلمات کلیدی: