دلتنگ عزیزترین خاطره ام هستم ...
ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۳٠  

 

 

* عاشقانه  صدایش  نزن ! شاید  نمیفهمد .

*استعداد  بعضی دلها فقط دوست داشتن است .

*گفتم تب همیشگی ام بالاست ؟ دکتر دوباره نام  مرا  پرسید !

 با آنکه لای نسخه نمی پیچید.

.......................................................................................................................

تناقض :

 گاهی دل  نیمه  عاقلم  میرقصد

عاشق شده در مقابلم  میرقصد

چندیست دچار این تناقض شده ایم

من مرثیه خوانده و دلم  میرقصد

 

 

....................................................................................................................

واما غزل :

شب خاطرات  عزیز  دبستانی ام  را

شب نا خودآگاه و بدخیم  عرفانی ام را

طلوعم تویی میتوانی مجابم کنی تا

 بگویم غزلواره های پشیمانی ام را

تو جغرافیای ضمیر مرا نقشه بودی

دهن دره ها و گسلهای پیشانی ام را

بخوانم کمی صادقانه کمی کودکانه

تحمل کن این شیطنتهای  پنهانی ام را

تو یاد آور عصر بی درد تاریخ شعری

غزل  کن تصاویر سبک خراسانی ام را

چه خرگوش وار از دل قطبی ات دل نکندم

فرو رفته ام  خوابهای زمستانی ام را

همین زنگ آخر قرار است  املا بگیری

بیاموزم آیا  غلطهای نادانی ام را ؟ 

......


کلمات کلیدی: