سلام ... خدا حافظ , اگر توانستی چیزی به این دو اضافه کن
ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٠  

شرمنده  تمام  دوستانی که  آمدند و نبودم

 و برای تو که آمدی  و  دوباره  شعر آغاز شد ..... 

 

تو پاکی چشمهای آهویی، حیف

آرامش آبی لب جویی، حیف

تو شاعر این هزار ه هستی اما

یک شعر برای من نمیگویی، حیف

***

بد نیست که در مقابلت گریه کنم

یک روز کنار ساحلت گریه کنم

هی بغض ذخیره میکنم توی دلم

تا یک دل سیر با دلت گریه کنم

***

این خسته قرار بود آدم بشود

مگذار دوباره غرق در غم بشود

لعنت به من و تمام اشعارم اگر

رویای تو از رباعی ام  کم بشود

***

امروز چه با همیم و بی هم ،خوبم

یکروز مرا می کشد این غم ،خوبم

کارون و تمام مردمانش دیدند

دیروز چقدر گریه کردم ، خوبم

***

امروز اگر چه سر بزیرم ای عشق

دستان  تو را بگو بگیرم ای عشق

یک عمر اسیر  زندگی درخویشم

بگذار برای تو بمیرم  ای عشق

***

 

با اینکه هنوز هم به تو میبازم

از چشم تو شعر تازه ای میسازم

یکروز تمام  قرضهایم به تو را

با یک غزل  قشنگ میپردازم

***

از قلب خودت بپرس احوالم را

سرسبز بکن بهار امسالم را

چشمان تو قهوه ایست اینبار بگیر

با قهوه چشمهای خود فالم را

***

یک منظره یک نگاه پنهان با تو

یک پنجره و کمی خیابان با تو

امروز خیال راه رفتن دارم

یک کوچه خیس زیر باران باتو

***

تو نامه پاره دلم را داری

آهنگ دوباره دلم را داری

هر وقت که وقت میکنی  زنگ بزن

تنها تو شماره دلم را داری

***

آرامش روزهای سر گردانم

همواره سر قرارمان میمانم

تقدیر من این ست که  تنها باشم

یک روز تو نیز میروی میدانم ...

***

 

 

 


کلمات کلیدی: