اینجا همه ارزانی آدمهایش

***

 

با رنگ  و لعاب  و چهره  زیبایش

گاهی چه کثیف  میشود دنیایش

من میروم  از  میانتان  آدمها

اینجا  همه  ارزانی   آدمهایش

***

نه  کت  ونه شلوار و نه کیفی داری

دستان  دروغی و کثیفی داری

هرروز یکی به دام تو می افتد

 ای عشق ! عجب شغل شریفی داری

***

و اما غزل ..... 

 

لعنت به ناتوانی این شعر پاره ها

دیگر نمیرسند به تو استعاره ها

ماهی تو ، ماه کوچک  وسرکش که سالهاست

رامند  در مدار تو خورشید واره ها

لعنت  به اینکه این همه امکانپذیر نیست

لطفا" مجددا" ....منم  و این دوباره ها

می ترسم آه زنگ زدنهای بی تورا

دستی سقوط کرده  میان شماره ها

رازی  که از اداره آن  ناتوان شویم

بهتر که سر به مهر شود در اداره ها

انگار فال خوب و بد ما یکی شده ست

دلخوش نمیکنیم به این  استخاره ها

بگذار ساده چشم بدوزم به آسمان

امشب دلم  گرفته برای ستاره ها

***

برای اربعین ....

بین اینها  چه فرق خواهد داشت ! داستان از کجا شروع شود؟

خون  شش ماهه ای بریزد  و بعد با قی ماجرا شروع شود

سر بریدند  فکر میکردند  داستان هم تمام خواهد شد

داستانی که می فرستادند  بر سرنیزه تا شروع شود

داستان  سر نوشت انسان بود مرز بین خدا و شیطانها

ماجرایی که میشود روزی از درون شما شروع شود

مرگ بر آبهای هر دوجهان  لحظه ای که لبانشان خشکید

فکر این روز را نمیکردید عصر مردابها شروع شود 

آسمان  وزمین یکی شده بود عشق  میخواست  تا طلوع کند 

شاید آن روز هم خدا میخواست  قصه کربلا شروع شود 

بگذاریم تا خدا  تنها راوی داستانشان باشد 

داستانی که آخرش باید از زبان خدا شروع شود 

*** 

 

 

 

 

/ 126 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهرزاد(بانوی کویر)

سلام ممنون از ضیافت خوب و به یاد ماندنی واژه هایتان. ++++ به روزم با نوشتاری در مورد سفرنامه ی سید مهدی موسوی و منتظر حضور ونظرارزشمندتان. شاد باشید و برقرار

سیده زهرا بصارتی

یادم باشد قدم برای گفتن خیلی حرفها هنوز کوتاه و کوچک است.. " باشد برای بعد اگر حرف دیگریست ..." سلام با مطالب متنوع به روزم وبا احترام منتظر نقد و نظر شما...

نجمه حسینی

سلام تمام کارها خوب بود دوتارباعی بالا عالی بود وموفق...

الهام تفرشی

سلام به جناب رشیدی توانا "شب غزل" شما از اون رودخونه های پر ماهیه ... خوشحالم که نه چندان اتفاقی جستمتون ... اگر دستام بابته خونه تکونی درد نمیکرد!! حتما براتون دست میزدم.. موفق باشید تا بعد یا حق

ساناز بهشتی

با سرتگ هزار مصرفی ات بنشین و فضا نوردی کن سلام به روزم با... و منتظر حضور سبزتان

تراوش

سلام (...!) غزلی امروزیست ترنا منتظر حضور و نظر شما دوست عزیز می ماند. ضمنا از اشعار زیبایتان هم استفاده کردم

حمید سهرابی

نمی خواهم چیزی جز شعر بخوانی، چیزی جز شعر بشنوی، چیزی جز شعر ببینی، خوابی جز شعر ببینی. این روز ها فقط دارم برایت فلسفه های لاجوردی می بافم. در دنیایی که نه سهرابی مانده نه حجم سبزی. دارم برایت با همین کیبورد بی فروغ از نهایت شب حرف می زنم. اصلا این روز ها حرف نمی زنم، کسی چیزی نمی فهمد، شک دارم که حرف زده باشم!

نانی آزاد

سلام عزیزم اگه دوست داشته باشی خوشحال مسشم سری بهم بزنی و مترسک منو به اسم غوغای درون لینک کنی و به منم بگو تا لینکت کنم[گل][قلب][ماچ][خجالت]

محسن رضوی

البته الان دیدم خیلی پیشتر ها لینک شده بودید.

امیرمحمدپور

سلام بیتی بود در غزلت که مرا به یاد : دل خوش نمي کنيم به عثمان و مذهبش در دين ما ملاک مسلمان ابوذر است انداخت پایا باشی .