هر فصل یک دیدار یک دیدار باتو ...

 

بلاخره  فرصتی شد تا دست نوشته های این  چند سال را  در مجموعه ای  تحت عنوان  (( چیزی نمانده است بگویم برای تو ))  به چاپ برسانم  نمیدانم  یک شاعر باید ازچاپ کتابش  خوشحال باشد و آن رابه فال نیک بگیرد  یا نه ؟! یا اصلن  چه احساسی باید داشته باشد !به هرحال  این مجموعه شامل  54  غزل   و 27  رباعی است که توسط انتشارات  فصل پنجم تهران  به چاپ رسید که جا دارد همین جا از زحمات  آقای پرویز بیگی حبیب آبادی  تشکر کنم  هرچه  هست  کارهای این  مجموعه دلنوشته های  سالهای دور و نزدیکی است  که شاید هنوز هم  نیاز به پرداخت  داشته باشند و مطمئنا" خالی از اشکال  نیستند.
به همین دلیل  بسیار  مشتاقم از  راهنمایی ها  ونظرات دوستان بهره مند شوم ..

و دیگر اینکه (( چیزی نمانده است بگویم برای تو ))

غزلی  قدیمی ویک رباعی  از همین مجموعه تقدیم به بهانه غزلهایم :

 

 

 

 

دیگر بس است این همه افسون ودلبری

با این حساب راه به جایی نمی بری

 

 

میخواهم از نگاه تو اینبار بگذرم 

با یک نگاه بی رمق و سرد وسر سری

 

 

گنجشک من برای تو این خانه تنگ بود ؟

یا نقشه بود اشک مرا در بیاوری

 

 

آخر چطور دانه بریزم برای تو

 وقتی به روی شاخه همسایه می پری ؟

 

 

شاید بدون دغدغه پیدا کنید زود

یک آسمان تازه ویک جای بهتری

 

 

حالا کجا بمان و غزل را تمام کن

اصلن درست نیست که اینگونه بگذری

 

 

خلقم به تنگ آمد وحرفی زدم ولی !

فردا به این درخت شکسته بزن سری

 

 

***

رباعی  

 

وقتی نه سلام و نه جواب و خبری !

یعنی که قرار نیست با من بپری

 

 

ای کاش که من غریبه بودم با تو

انگار تو با غریبه ها خوبتری 

 

/ 90 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهرام احمدی

غزل بسیار زیبایی بود حظ کردم با غزلپارهای به روزم

مرد آواز های کبود

گفته ای که می آیی اگر بشود تا هـمیشه بـا مـایی اگر بشود در انتظار نشسته ام که بشکند تنگ سـرد تنهایی اگر بشود..... مبارکه و انشاالله که همیشه قلمتون پویا باشه و باز هم شمارو ببینیم سال نوتون مبارک... من آپم

مرد آواز های کبود

گفته ای که می آیی اگر بشود تا هـمیشه بـا مـایی اگر بشود در انتظار نشسته ام که بشکند تنگ سـرد تنهایی اگر بشود..... مبارکه و انشاالله که همیشه قلمتون پویا باشه و باز هم شمارو ببینیم سال نوتون مبارک... من آپم

بهرام احمدی

سلام وتبریک آقای رشیدی غزل را هم خوندم و قشنگ بود

فرزند آسمان

سلام به استاد ارجمند نوشته های بسیار زیبایی دارید به شخصه خیلی خیلی لذت بردم ایکاش میتنوستم ازمحضر شما استاد گرانقدر درس بگیرم دیشب به کائنات همی بانگ میزدند قلبی گذر کرده دوباره از دل زمان اگاه باشید و مراقب غریب نیست دوردانه ایست, جدا شده از قلب اسمان اگاه باشید و بدانید, کین سفیه عزت روا نداشت تا که معتبر شود تا گوش میزبانان بارگاه عشق اینگونه از های های او بی اثر شود اگاه باشید که این ذات خود فریب این کعبه دروغ این فرزند اسمان در محضر خدا به ریا مبتلا شدو از او نماند نامی و در این جهان نشان اواز بر اورد از فلات کی فلک میسوزد این سینه ا ز بیدادهای عشق عشق است سوزش سینه ای که بی ریا اندازد این برج به زیر گامهای عشق اما نه چون زبان و دلش یکی نبود

فرزند آسمان

اما نه چون زبان و دلش یکی نبود دل را نهاد برسربرندگی تیغ برکوی عاشقی او ابر تیره گشت برشهر غربتکده اش دیوارهای میغ یارب چگونه میشود قلب کوچکی گر پاک نیست اینگونه بیداد میزند با ابرنگ ساده ظاهر فریب خویش نقشی دروغی از رخ یار میزند

نرگس

سلام كار قشنگي بود ..... واقعا لذت بردم !!!!![گل]

به رنگ آبی

سلام آقای رشیدی در مقابل اشعار زیباتون فقط سکوت می کنم. با یه رباعی به روزم ممنون می شم نقد بفرمایید.

حمدالله احمدی

سلام دوست عزیزم اشعار شما لطافتها وجذابیتهای خاص خود را دارد واز زبان ساده وصمیمی اشعار شما همیشه لذت برده ومی برم