واین چنین خشنود به شادمانی دوست

  

ای کاش عشق را ...

 آنکه  میگوید  دوستت  میدارم

  خنیاگر غمگینی است

که  آوازش را از دست داده است

 ای کاش  عشق  را زبان  سخن بود

هزار کاکلی شاد  در چشمان  توست 

هزار  قناری  خاموش در   گلوی من

 عشق را ای کاش زبان  سخن بود

 آنکه میگوید دوستت میدارم 

دل اندوهگین  شبی  است 

 که مه تابش  را میجوید 

 ای کاش عشق را زبان سخن بود

  هزار آفتاب  خندان  در خرام  تو ست  

هزار ستاره  گریان  در تمنا ی  من 

 عشق را ای کاش زبان سخن بود  _ احمد شاملو

شاعر

شاعر چرا در این  همه  مدت برای من

  شعری نگفته ای  ؟

مانند  بوی گل 

 در برگ برگ  دفتر شعرم نهفته ای 

شاعر تو بوده ای  که  چنین خوب  و دلپذیر 

 خود را سروده ای  _ عمران صلاحی

جادوی شعر  

وبه ماه  که نگاه کرد 

جادوی شعر را فهمید  و در کنار  شمع در اطاقش 

 ماه را مینوشت و خط میزد 

 و دوباره  به ماه نگاه  کرد  که جادوی شعر را ببیند 

 و ماه را مینوشت و خط میزد 

 و صبح که شد  وشمع را خاموش  کرد 

 ماه در ته چشمهایش  مرده بود  _ بیژن جلالی

امضاء

زیر همین چند سطر  گل  سرخ  را امضا ء کن

و نام و نام خانوادگی ات را هم  بنویس 

بیست و چند سال دیگر  از اینجا که میگذری

من که نباشم  تمام حیاط را پوشانده ست 

امضای یادگاری برای همین جور چیزهاست  

 چشمهایت را در آینه امضا ء میکنی 

و دستهایت را  در پنجره ای  رو به غروب 

 برای بیست و چند سال بعد ... _علی بابا چاهی

چنین یگانه ...

چنین یگانه که خواهد زیست  ؟

چنین یگانه که باید بود

چنین یگانه  که من بودم

 ای مهربان که خواهد زیست ؟

 چنین یگانه و نا خرسند 

و اینچنین خشنود

به شادمانی دوست

 اینچنیم مهربان  که منم که میتواند باشد   _ م. آزاد

و چند شعر واره  که من مرتکب شده ام :

گریه * میگویند   : مرد  که گریه نمیکند . پس چه کند ؟ وقتی که باید گریه کند

ماه عسل * ملکه همه را قال  گذاشت و رفت ماه  عسل  و  زنبورهای کارگر  هنوز  منتظر حقوق آخر ماهشانند

اشتیاق * باران مشتاقتر به شیشه میکوبد وقتی تو پشت پنجره به تماشا نشسته ای

پدر  * چین پیشانی پدر پرجمعیت ترین کشور خستگی است

شعری برای تو * گستره شعرهایم گلیمی است که با سرودن از تو پا از آن فراتر مینهم

 نقطه *عشق کلمه ساده ایست با نقطه های فراوان . مارا به کدام نقطه میبری ای عشق ؟ 

 

.............................................................................................

 

/ 31 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پویا

درود. به افسون خیال شب سفر کردم!!! با آخرین لحظه به روزم منتظر حضور شما.

محمدرضا طاهری

سلام.... ششعر "نقطه" رو از بقیه شعرها بیشتر دوست دارم..... ممنون که مثل همیشه خبر دادی.... موفق باشی...[گل]

فرنوش

چنین یگانه و نا خرسند و اینچنین خشنود به شادمانی دوست اینچنیم مهربان که منم که میتواند باشد خیلی خوب بوددددددددددددددددددددددد مر30[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

صبائی

شاعرم چه کنم شعر ندارم عاشقم چه کنم عشق ندارم با تشکر از اینکه به وبلاگ بنده سر زدید و نظر دادید. با مطلب ((شب)) منتظر حضور شما و نظرات شما هستم با تشکر فراوان

...

[لبخند][گل]

م.سروش

در ضمن رباعی امد که به سینه سنگتان را بزند بسیار زیبا بود اما به نظر من اوج کار در مصرع سوم بود پایدار باشید و قلمروان[لبخند]