خدا بزرگه من دوسش دارم بهش امید دارم ، تاحالا پشتم وخالی نکرده ...

 

باید برایشان غزلی...

 

هی زخم میزنی که ببندی و واکنی

با درد دردهای دلم را دوا کنی

این روزها به هرچه تویی راضی ام اگر

من را به حال وروز خودت مبتلا کنی

آنقدر واژه واژه به شعرم تنیده ای

یک حرف را اگر بشود جابجا کنی !

سر رشته طناب نجاتم بدست توست

عشقت کشیده هم بکشی هم رها کنی

اصلا" به هردلیل بخواهید میشود

من را به نام کوچکم امشب صدا کنی

این واژه ها بدون تو خمیازه میکشند

باید برایشان غزلی دست و پاکنی

 

***

وهم در زندانی به نام اتاق ...

وقتی هوای آمدنت احتمالی است

حتی صدات یک هیجان خیالی است

امشب درون هرچه منم دست وپا زدم

گوشی نبود هرچه خودم را صدا زدم

انگار سالیان درازیست مرده ام

اما هنوز هم به کسی دل سپرده ام

خون خورده ام که جای دلم دلبری کند

تا در خیالهای خوشم داوری کند

افتاده اند کهنه سواران روی زین

باور نمیکنی به دوچشم خودت ببین

هرخوان که میرونم سر یک دیو پیش روست

بغض غریب رستم بی رخش در گلوست

اینجا به احتمال فراوان نمیرسیم

هرقدر میرویم به پایان نمیرسیم

کنج اتاق وسوسه ومیزهای داغ

با من بترس از همه چیزهای داغ

از فکرهای توی سرم سوز میکشم

هی حسرت گذشتن دیروز میکشم

خودکار شکل پنجه گرگی ست زیر نور

دفتر کویر خشک وبزرگی ست زیر نور

لیوان شبیه کوه سیاهیست سایه اش

گلدان به شکل کوه گناهی ست سایه اش

این صندلی به مرکب شیطان بدل شده ست

امشب محیط من به دوزندان بدل شده ست

سلول انفرادی من سینه من است

تنها خیال سرخ تو گنجینه من است

گنجینه ای که بر سر آن مار خفته است

یک اژدها که آن ور دیوار خفته است

دیوار های سرد وسفیدی به شکل من

با زخمهای سرخ و عمیقی به روی تن

این قاب عکسها همه جا دود میکنند

این عکسها به خاطر ما دود می کنند

در خاطرات کهنه شان پاک سوختند

مثل گیاه در دل این خاک سوختند

تا آمدی سراغ دلم بازی ات گرفت

تا عاشقت شدم دل ناراضی ات گرفت

شاید به شکل ساده انگور نیستی

آنقدر ها که دور شدی دور نیستی

نزدیکی وصدای تو در این اتاق نیست

مردن برای آنچه تویی اتفاق نیست

من خواب دیده ام که هوای تو روشن است

من خواب دیده ام که خیال تو با من است

امشب اتاق وهم عجیبی ست در سرم

این شعر تلخ حک شده در ذهن دفترم

من قول داده ام ،به هوای تو زنده ام

من زنده ام هنوز ، برای تو زنده ام

***

 

 

/ 225 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پژمان‌الماسی‌نیا

آشیانه‌ی قمری افتاده کنار برکه‌ی خون. . . . . . . . دعوت به مراسم نقد و بررسی "تقویم عقربه‌دار ماه‌های بهار" با حضور مهرنوش قربانعلی، شیوا فرازمند و آرش نصرت‌اللهی

احسان قدیمی

سلام شاعر پاي تخت غزل به روز شد[گل]منتظر نظرات ارزشمندت هستم

یوسف ابوعتی نژاد

سلامی دوباره ! «آقای کاغذی»باغزل جدید «بلاتکلیف»به روزاست. چشم انتظارحضورسبز،ومنت پذیرقدمهای آفتابی تان هستم. قدم بردیده بگذارید. سپاس !

یوسف ابوعتی نژاد

سلامی دوباره ! «آقای کاغذی»باغزل جدید «بلاتکلیف»به روزاست. چشم انتظارحضورسبز،ومنت پذیرقدمهای آفتابی تان هستم. قدم بردیده بگذارید. سپاس !

ایمان عباس پی

حالي براي از تو نوشتن نيست... درگير كار و بار خودم هستم. گفتم كه فكر كار خودت باشي؛ چندي ست فكر كار خودم هستم... .... سوگند مي خورم كه بيايم باز؛وپاي اين قرار خودم هستم...

یوسف ابوعلی نژاد

سلامی دوباره ! «آقای کاغذی»باغزل جدید «بلاتکلیف»به روزاست. چشم انتظارحضورسبز،ومنت پذیرقدمهای آفتابی تان هستم. قدم بردیده بگذارید. سپاس !

الهام محمدی

من غزل های شمارابی نهایت دوست دارم ،این غزل هم مثل همیشه زیبابود.خوشحال می شم به وب من هم سربزنید.

نرگس میرفیضی

عيد امسال شبيه هيچ كدام از عيدهاي عجيب و غريب سال هاي قبل نبود.اولين باري بود كه سال، توي فضايي تحويل شد،دور از تمام دغدغه هاي خسته كننده ي روزمره كه مجبورت مي كنند به خاطرشان صدبار پله ها را بالا و پايين بروي يا درها را با عصبانيت بكوبي يا كاغذها را سياه كني و مچاله و سياه و مچاله و سياه و مچاله و... آخرش كه چه؟! تو بماني و كاغذ سفيدي كه حتي دلش نمي خواهد يك جمله ي پيش پا افتاده ي تبريك،رويش نوشته شود!و سرت را بچسباني به كاغذ و خوابت نـَبـَرَد،اما زير پتو،بيدارت كنند كه:الان سال تحويل مي شود! zzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzz منتظر حضورتون در اولين پست ِ اولين سال ِ آخرين دهه از سده ي 1300!!!! سال جديد رو با يك سفر-نوشت و داستانك و ترانه اي به ياد كارتون هاي بچگي مون شروع كردم! نو شدنتون مبارك موفق باشيد و روزاتون شكلاتي البته نه از نوع تلخش![گل]

ک.ع.شورمستی

سلام. قلم دلنشینی داری. لذت بردم. به ویژه دوبیتی ها یت گل کاشتند .