برای آذر ماه آمدنت ....

پایان شعرهای تو ....

 

 

چشمت شروع سبز خیابان دیگریست

بر من ببار   لطف تو باران دیگریست

از هرچه آب و آینه چشمت زلالتر

تصویر من درون تو انسان دیگریست

مردن برای آنچه تویی بی شمارش است

زیرا هنوز در تن من جان دیگریست

عشقت هزار توی غریبی شد و دلم

از هر دری که رد شده دالان دیگریست

در جوی چشمهای من ای سیب آرزو

عشقت هنوز قصه غلطان دیگریست

یلداترین حکایت خود را به من بگو

فردا شروع سبز زمستان دیگریست

این شعر را به حال و هوایت سروده ام

پایان شعر های تو پایان دیگریست

.................................................................................

 

 

/ 157 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسیحا ابوعلی

با حس و حالی رگ پریده این بار فقط سلام وبلاگ رگ پریدگی !!! به روز است یار دبستانی من . ما اشتباه کردیم ما متهم ردیف اول هستیم و شعری که مثل همیشه منتظر حرف های شماست در خانه قبرستان زن تاسیس خواهد شد زیر پتو چشمان تختش خیس خواهد شد فردا نماد تلخی از خشم شب زن هاست دنیا پر از بیهودگی در منطق تن هاست قرن فلز اندام زن را رنگ خواهد زد ماهی قرمز توی تنگش زنگ خواهد زد

غزلسرا

سلام گرامی با یکی از بهترین غزلهام آپم بیا و نظرتو بگو.... بدو بدو بدو .... زودتر تا از دهن نیوفتاده! [گل]

مسعود عباسی

بمان ببين چه سازدت سزای افتخار تو نفير لعن دوزخی که بسته چوب دار تو... ---------------------------------- بروزم... [گل]

هوشنگ حبیبی

سلام فرداشروع سبز زمستان دیگری ست..... غزل زیبایی ست

ارثی زاد

سلام خزل خوبی بود لینکتون هم اضافه شد

جواد رحیمی...

سلام جناب رشیدی عزيز... حوشحالم بعد از مدتها دوباره دیدمتان و خواندمتان... . . . شاید شونه های خسته ی یه مرد جای خوبی باشه واسه رخوت دستای تو!!! اگه حریص رفتنی برای تازه تر شدن . . . بیا بشکنیم سکون شیشه ها رو تا با هم بزنیم دل و به جاده ها... حتی اگه . . . بی سرانجام باشیم یا بی ترانه و یا حتی بی نگاه عاشقانه... منتظرم دوست... ...[گل]

دهکردی

درود و دست مریزاد . زیبا نوشته اید ! پاینده باشید !