(( من ))


 اول خدا بعد تو


 من این میان چه میکنم ؟

---------------------------------------


 ( جنوب تنهایی )


تو شاعر خوبی باش
اصلا به هر دلیلی که میخواهی
شاعر خوبی باش
می دانم بی شک شمال او از جنوب من رنگین تر است
به این حسادتهای کودکانه مربوط نیست
وقتی راه دور باشد و من کودک تر از خیال تو باشم
قرارمان همانجا ، همان ساعت ، همان ...
نترس من سالهاست دیر رسیده ام
و تو آنقدر پنهانی که دست شعرهایم
دیگر به تو نخواهد رسید ، نه نمی آیم
تو شاعر خوبی باش
من جنوب تنهایی را از تو خواهم سرود
 
-------------------------------------


(( شب غزل ))

    باور کنید  شب  ؛ غزلم را  اجیر  کرد     

کار تو  بود عشق مرا  هم اسیر  کرد


اصلا همیشه  سر به هوا بودنم   قبول 

کی آن نگاه ساده مرا سر به زیر کرد؟


هرگوشه ای برای خودش یک حکایت است

یک گوشه چشم ساده مرا گوشه گیرکرد

 

 ماشین و  بوق  بوق  عروسی  وسال نو

سالی  که   کودکانه مرا  با تو  پیر کرد


امشب  عروس قصه مان کشته   میشود 

درشعر ساده ای    که مرا هم اجیر کرد


دیدی  چقدر  ساده به  نفرین کشیده  شد 

 دستی که دستهای مرا از تو سیر کرد


دست تو نیست!دست خودم نیست! دست کیست ؟   

دستی که   عاشقانه  مرا  دستگیر کرد 


 
فروردین ۱۳۸۷

/ 55 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رجب بذرافشان - ساری 1

2 - فلسفه ي آگاهي و ناخودآگاهي را جريان شعري تعيين مي كند. امروزه، روايت شعري در مسير تبديل شوندگي پديدار مي شود (حالا شدت و ضعف دارد). و ايضا؛ ديگر همچون گذشته شاعر (راس فلان ساعت و دقيقه ...) نمي نشيند كه در رابطه با موضوع و مناسبت و ... چيز بنويسد! زيرا كه شعر يك جريان ناآگاه است. بي مقدمه وارد مي شود و بي مقدمه ... 3 – آقاي رشيدي عزيز، من واقعا منظور از بايدها و نبايدها را نفهيمديم! اگر امكان دارد بيش تر توضيح بدهيد تا حداقل تفاوت بايد و نبايد معمولي و غير معمول را بدانيم. اما اگر منظورتان بايست چنان شود نبايست چنان شود است. عرض كنم در واقع، من يك تجربه ي شعري را پيش نهاد كردم و قصد صدور بيانيه و چه بايد كرد و نبايد كرد را ندارم. حالا چگونه و چگونگي آن بستگي به ميزان درك و توانايي و خلاقيت هاي شاعرانه دارد.

رجب بذرافشان - ساری 2

2 - فلسفه ي آگاهي و ناخودآگاهي را جريان شعري تعيين مي كند. امروزه، روايت شعري در مسير تبديل شوندگي پديدار مي شود (حالا شدت و ضعف دارد). و ايضا؛ ديگر همچون گذشته شاعر (راس فلان ساعت و دقيقه ...) نمي نشيند كه در رابطه با موضوع و مناسبت و ... چيز بنويسد! زيرا كه شعر يك جريان ناآگاه است. بي مقدمه وارد مي شود و بي مقدمه ... 3 – آقاي رشيدي عزيز، من واقعا منظور از بايدها و نبايدها را نفهيمديم! اگر امكان دارد بيش تر توضيح بدهيد تا حداقل تفاوت بايد و نبايد معمولي و غير معمول را بدانيم. اما اگر منظورتان بايست چنان شود نبايست چنان شود است. عرض كنم در واقع، من يك تجربه ي شعري را پيش نهاد كردم و قصد صدور بيانيه و چه بايد كرد و نبايد كرد را ندارم. حالا چگونه و چگونگي آن بستگي به ميزان درك و توانايي و خلاقيت هاي شاعرانه دارد. یا علی

رجب بذرافشان

سلام کامنت ها در هم ریخته شد لطفن تصحیح بفرمایید یا علی

سجاد ناصری

سلام دوست عزیز ممنون از مطالبتون با افتخار و به امید همکاری بیشتر لینکتون کردم با یه غزل به روزم و منتظر زاینده رودی قلب ایران از تو سبز است[گل]

غريبه

آقاي رشيدي در دلم غوغاست به واژه و استعار و شعر و غزل نياز دارم براي آرامش .

انصاری

سلام جناب رشیدی عزیز بایک غزل منتظرحضورصمیمانه تان هستم بدرود

امید فرهادپور

سلام . " آفتاب باش تا................." پلاک سوخته بروز شد . منتظر نظرات بلند شما می مانم . یا علی [گل]

رجب بذرافشان

آقای رشیدی عزیز سلام ظاهرن کامنت های در هم ریخته قبلی تحصیح نشد لطف کنید اصلاح بفرمایید در مورد پنهان بودگی شاعرانگی احتیاج به نمونه و حتا سبک و دوره ی شعری مشخصی داریم تا روی بنیان های زیباشناسی آن متمرکز شویم. زیرا تعریف شعر در هر دوره و سبک و مکتبی متفاوت و خاص است اما شعر امروز از پیچیده گی به سادگی رسیده است که در این فرایند عوامل متعددی نقش دارند زبان روایت عینیت وووو ... یا علی

zahra

دیدی چقدر ساده به نفرین کشیده شد دستی که دستهای مرا از تو سیر کرد